ماااچو بده بیاد

برای زیستن دو قلب لازم است


بیان دیدگاه

و بازهم کوچک‌ها و محلی‌ها را به بزرگ‌های لوکس ترجیح می‌دهم

هر وقت می‌روم هتل و با کارکنان هتل دوست می‌شوم، ترک هتل برایم سخت می‌شود. دلم می‌خواهد لیوان‌ها را تمیز کنم، دستی به سر و گوش دوش و روشویی و دستشویی بکشم، سطل را خالی کنم، حوله‌ها را اتو بکشم، تخت را مرتب کنم و اگر اقامت طولانی بوده کف را یک جارویی بزنم و بعد اتاق را ترک کنم. چند ساعتی ذهنم درگیر قضاوت احتمالی است و خجالت می‌کشم کس دیگری دارد کارهای شخصی‌ام را انجام می‌دهد. مخصوصاً که احتمال داشته باشد برگردم. در هتل‌های کوچک و خودمانی خیلی اتفاق می‌افتد، که با آشپز و خدمه بگو بخندی بکنیم، مخصوصا اگر آنها انگلیسی ندانند و من زبان آنها را و کار به پانتومیم بکشد. گاهی هم محبتی می‌کنند و خارج از برنامه هتل پیشنهادهایی می‌دهند که اقامت را برایم راحتتر کنند و این کار مرا برای ترک هتل سختتر می‌کند. هر بار می‌گویم دفعه بعد می‌روم هتل‌های زنجیره‌ای و بزرگ که کسی به کسی نیست و خلاص. آنجا همه کارها ماشینی و روتین و طبق برنامه پیش می‌رود و کم پیش می‌آید که با کسی از هتل چشم تو چشم شوی. همین است که‌ خوشم نمی‌آید. با آدم مثل دستگاه خودپرداز برخورد می‌کنند و با خودشان مثل ربات.

Advertisements


بیان دیدگاه

این آخری برای هفت جد من وموراکامی کفایت می کند

بدترین کتاب صوتی ای که گوش کردم، «کجا ممکن است پیدایش کنم» موراکامی است. خواننده کتاب حتی به خودش این زحمت را نداده بود که قبل از ضبط صدا یکبار از روی جملات کتاب بخواند و راجع به آنچه برایش معنایی ندارد، سوال بپرسد. به خودش حتی این زحمت رانداده بود که کتاب را برای راحت تر خواندن خودش علامت گذاری کند. اطلاع انگلیسی اش زیر خط فقر بود، آهنگ home land را هووووووم لُند، destiny را دسینیتی می خواند. بیکن را بعد از صد بار خواندن و شک کردن آخر گفت بی کَن. اول هر track یکبار می گفت تِراک، یکبار می گفت تَراک، گاهی هم می گفت تراکت. سر جمع 13 فایل بود وگرنه نمی دانم این کلمه را به چند مدل متفاوت دیگر می خواست ادا کند. ادای کلمات انگلیسی پیشکش، فارسی ها را هم غلط تلفظ می کرد، میسر را می سَر، مترصد را مَتَرصَد، و و و . (اشتباهاتش را حفظ کردم که اینجا بنویسمشان ولی اینقدر از شنیدن این اشتباهات عصبانی شدم که دقیقشان را یادم رفته، اینهایی که اینجا نوشتم شاید خود خودش نباشد ولی در همان حد است.) مثلن اگر در جمله ای چند کسره با کاربردهای متفاوت داشت خواننده بدترین انتخاب ها را داشت، اینقدر که در آخر جمله هیچ معنایی نداشت و خواننده ذره ای به این مهم توجه نکرده بود. حتی برای تصحیح اشتباهات، ضبط را قطع نکرده بودند و دوباره و پر تپق چند بار خوانده بود و در آخر هم بلاخره یک چیزی تحویل داده بود. اینها فقط اشتباهات روخوانی بود. از صدای بی صدای بی روح و بی رمق خواننده چه بگویم که دلم خون است. مطمئنم اگر در حال دویدن نبودم، خوابم می گرفت. با صدایی بی حال و وارفته تمام داستان را با یک تن و یک حالت می خواند. همه شخصیت ها همان صدا و همان لحن را داشتند. آنچه شنیدم افتضاخ تر از افتضاح بود. من وقتی می دوم به جای آهنگ، کتاب گوش میدهم. اینجوری هم دویده ام، هم کتاب جدیدی خوانده ام و هم موقع دویدن حوصله ام سر نمی رود و هی به بهانه عوض کردن آهنگ نمی ایستم. حواسم را می دهم به داستان و می دوم. ولی این کتاب واقعن حوصله ام را سر می برد و وقتی از غلط ها فاحش و صدای بی رمقش خسته می شدم از نزدیک ترین راه به خانه بر می گشتم. درست است که کتاب های فارسی و ضبط ایران کیفیت دیگران را ندارد. ولی در بین همان ایرانی ها هم این بدترین بود. من «آناکارینا»، «جنس ضعیف»، «نان سال های جوانی» و «عطر سنبل عطرکاج» ( با صدای خود نویسنده) را هم گوش داده بودم ولی این یکی نوبر همه آنها بود. قضیه وقتی برایم بغرنج شد که بعد از این کتاب «سه شنبه ها با موری» را گوش کردم. البته این یکی آلمانی بود و من تمام جملات و غلط و درست اش را متوجه نمی شدم ولی خواننده با چنان حرارتی می خواند که همان اندک هم که می فهمیدم، لذت بخش بود. دو شخصیت مرد داستان را یک نفر ادا می کرد و تمام محاوره های داستان را جوری اجرا می کرد که شنونده به راحتی متوجه تغییر شخصیت ها و فضا می شد، حتی اگر مثل من معنی را نفهمد و کلام از دستش در برود. بعد از آن هم داستان «ماهیگر و زنش» از برادران گریم را به آلمانی گوش کردم و آن هم عالی که نه معرکه بود. قدرت صدا، تغییر لحن، نحوه ادا کردن جمله ها، حتی احساس شخصیت های داستان، همه و همه حساب شده و به جا، نه کم ، نه زیاد. هر دو اینها کجا و آن افتضاح موراکامی کجا. طفلک موراکامی، این افتضاح به نام او رقم خورده. دو کتاب از او گوش کردم و این آخری تحفه ای بود. و اما موراکامی، نمی گذارم مهجور بماند. بهش یک فرصت دیگر می دهم و کافکا در ساحلش را می خوانم. مطمئنم می خوانم و گوش نمی دهم.