ماااچو بده بیاد

برای زیستن دو قلب لازم است


بیان دیدگاه

کاش کمونیسم یکبار از روی همه ملل رد شده بود!

دلتان نخواهد از ژانویه گاومان زایید، چه زاییدنی! گوساله‌های صد منی. نتیجه اینکه از اول سال دوهزاروهفده سرجمع سه هفته در خانه خودم نبودم. برای انجام کارهای اجرایی پروژه باید به اسلواکی می‌رفتم. از کار برایتان نمی‌گویم ولی از اسلواکی و مردمانش بگویم، حداقل آنها که من دیدم، بسیار جالب و دوست داشتنی. انگار نه انگار که از کشورهای اروپایی هستند، خونگرم و خاکی و اهل حال. انگار نه انگار روزگار کمونیسم را هم تجربه کرده‌اند، گشاده‌دست و مهمان‌دوست. همسایه اتریش و مجارستان هستند ولی هر آنچه من در آنها ندیدم، در اینها دیدم. خودشان هم دل خوشی از اتریشی‌ها ندارند. می‌گویند آنها از دماغ فیل افتاده‌اند، خودشان را می‌گیرند و بلد نیستند تفریح و خوشی کنند. اگر پول و رفاهشان را ازشان بگیری در کار خود وامی‌مانند. که در این مورد با ایشان موافقم.

چند باری در کار مشکلاتی پیش آمد که با یک دور زدن کوچک همه چیز حل و فصل میشد که اگر در اسلواکی نبودیم، محال بود و راحت می‌رفتیم برای دو سه هفته دوندگی و کاغذبازی بیخود. ولی آنجا به راحتی گفتند، اذیتت می‌کند؟! نکن! و خطش زد. نه اینکه بگویم این قانون شکنی‌ها خوب است ولی گاهی کاغذ بازی و عدم اعتماد به یکدیگر پدر کار را در می‌آورد و اینجاست که روحیه ایرانی از نوع مثبتش (آنچه من می‌ناممش) یا شاید اسلواکیایی به کار می‌آید. البته از طرفی هم خیالت راحت است مثل بعضی وقت‌های ایران درش آب نمی‌بندند. چون باید در چارچوب قوانین اروپا و با استانداردهای آن محصول تولید کنند، حد نیاز حساسیت را پیدا کرده‌اند و از آن عدول نمی‌کنند. از طرفی هم پول همیشه کم است، پس خیلی مقرون به صرفه کار را جمع می‌کنند. یکجورهایی خیلی خودمانی و دلسوز کار می‌کنند. نگران اینکه حالا من باید مسئولیت بپذیرم و اینها، نیستند. می‌دانند بلاخره کار باید تمام شود تا پولش برسد و اینکه همه از آن پول بهره‌مند می‌شوند. هم نمی‌گویند دیگی که برای من نجوشد سر سگ درش بجوشند و هم نمی‌گویند در حیطه وظایف من نیست بروید کاردانش را بیاورید. اگر بخواهم مقیاسی از درآمد آنها بدهم، دخل ایران را یورو کن بیار اینجا خرج کن. به نوبه خودشان درآمدشان خیلی کم است. به عنوان یک اروپایی هر جای اروپا بخواهند سفر کنند برایشان گران است. ولی با همه این توسری‌هایی که احساس می‌کنند از خودی‌ها می‌خورند، باز هم آدم‌های دله، تنگ‌نظر یا ناامیدی نیستند. تمام این مدت بعد از کار می‌رفتیم به رستوارن هتل، که از قضا بهترین رستوران شهر هم بود. می‌نشستیم و گاهی حرف کار بود گاهی نه. یکبار حرفش شد که یکیشان دوست داشت در شرایطی مثل اتریش کار کند، و منظورش کیفیت محصولات بود. ناراحت بود که در اسلواکی، آنجایی که اینها بودند نزدیک مرز اتریش است، کیفیت محصولات بهداشتی و خوراکی پایینتر است و ارزانتر البته. در پایتخت هم می‌گفت فرق چندانی ندارد. برایم جالب بود که از رفتارهای تبعیض‌آمیز اروپا با مملکتش ناراضی بود ولی حرف جلای وطن نبود. چندتاییشان رفته بودند انگلیس یا آلمان درس خوانده و برگشته بودند.

خانه‌هایشان را نگاه می‌کردی، همه مرتب و تمیز و نوساز بود هر چند معلوم بود که چندان نداشتند خرج خانه کنند. ناگفته نماند اواخر دوران ماموریت چند خیابان تازه کشف کردیم که خانه‌هایش همه ویلایی و خوشگل و متمول با باغچه‌هایی زیبا و تزیین‌شده، عین خانه‌های کیش. ولی در کل از سطح شهر، نظافتش، ساختمان‌های متعلق به شهرداری، ظاهر آدم‌ها و قیمت‌ها می‌شد رد دوران گذشته و نداری را دید. آنچه از دوران گذشته در روحیه آدم هایش مانده بود، همان همدلی و همکاری بود و البته همبستگی بچه‌محل‌طور، که بفهمند داری تهرانی‌بازی در می‌آوری چنان نسخه‌ات را بپیچانند که نفهمی از کجا خوردی.

Advertisements


بیان دیدگاه

نمی دونم چطوره که بعضی با شعور ها شعورشون به این چیزهای کوچک نمی رسه

بدم می آید وقتی یکی از اعضای کار گروهی, بخشی را که کسی به تنهایی انجام داده می بیند و فقط می گوید «اینکه بدرد نمیخوره!». اول اینکه این چیز  بدرد نخور حاصل وقت و انرژی و تلاش یکی از اعضا ست پس مودب باش. بعد هم وقتی از نتیجه راضی نیستی بگو چه راضیت می کند و باید چگونه باشد. صرف اینکه این خیلی بدرد نخوره فقط توهین است نه هیچ چیز دیگری.

به نظرم کار گروهی اسمش با خودش است. نه کسی مسئول تام و تمام کار است و نه کسی بی مسئولیت. اگر زمانی یکی از اعضا بخشی از کار را به تنهایی پیش برد با اینحال نتیجه و اثر آن بخش به کل گروه بر می گردد و نه تنها به فرد عامل. همه اعضا مسئولند که کار فرد را کنترل کرده و نظر بدهند. حتی نظر ممتنع هم، هم وزن نظر موافق است. ولی برای آن گروه امر مهم تر چگونگی انتقاد از کار فرد است. در وجهه اول, از نظر انسانی باید اعتماد داشته باشی که آنچه تولید شده تمام توان تولید کننده بوده, پس باید بهش احترام بگذاری. بعد هم باید درست و سازنده انتقاد کرد. خیلی ها را اطرافمان می بینیم که کلی درس خوانده اند و کلی کار کرده اند و به نظر خودشان چپشان پر است و کلی آدم فرهیخته و باسوادی هستند. ولی به نظر من تا آدم ها این نکات کوچک و ظریف را در رفتارشان رعایت نکنند نه باسوادند و نه قابل توجه, حالا تو گویی پروفسور بالتازار. نه فقط هم این مورد ها