ماااچو بده بیاد

برای زیستن دو قلب لازم است


3 دیدگاه

قورباغه یا غورباقه, فرقی نداره

ازکسی پنهون نیست از شما چه پنهون, این زبون آلمانی فلان فلان شده دو تا  (تا الان که دو تاست بعدن رو نمی دونم) ش داره , یکی ش ایرانی مثه شوش, خیلی متین و شیک و مجلسی لبا رو میاری جلو و می گی ش. امان از اون یکی, که باید دهنت رو مثه خنده باز کنی زبونت رو بذاری پشت دندونای جلو و با دوندونای بسته یه کاری کنی دهنت پر آب دهن بشه بعد با ته زبونت بگی ش. خودشون مثه آدم هر دو رو تلفظ می کنن به ما که می رسه نمیشه. بعدم نه اینکه خودشون همه اصوات و صدا ها رو مثه بلبل میگن, نه اینکه به خاتم نمی گن حاتم یا کاتم , یا به قهوه نمی گن کهههههوووووهههه (همچین زور می زنه و چشماش از حدقه در میاد و گلوش ترک می خوره تا بگه کهههووههه که جیگر آدم کباب میشه, میگی ما اصن نمی گیم قهوه همه فقط میگن کافی), اگه یه ش رو جای اون یکی بگی عمرن بفهمن منظورت چیه. مثلن: یه کیرشه با ش مجلسی دارن که معنیش میشه کلیسا, یه کیرشه تفی هم دارن که میشه گیلاس. شما تصور کن بخوای بگی گیلاس, اگه تروتمیز بگی نمی فهمن فک می کنن از قحطی در رفتی که می خوای کلیسا بخوری. دلمم بر نمی داره بگم گیلاس تفی می خوام بخورم. اصن گیلاس نمی خورم. شما بفرمایید. نوش جان, گوارای وجود. زبون ما هم همچین صاف و پوست کنده نیست. ما هم تو دیکته 4 تا ز داریم, 3تا س داریم, 2تا  ت و 2 تا ق, 2 تا ه داریم ولی خودمون به این قضیه واقفیم, توجیهیم که دیکته مون سخته. یه بابایی بخواد بنویسه اشتباه کنه می فهمیم چی نوشته غلطش رو می گیریم درک می کنیم اصن یه جورایی خودمون درد کشیده ایم. بنویسه قریب می فهمیم منظورش غریب, اگه بگه طرب براش قر نمی ریزیم بش دو تا ترب میدیم بخوره شاد شه. ولی اینا انگاری مادرزاد 2 تا ش براشون نصب کردن. من که نمی فهمم خودشون وانمود می کنن که هیچ کس اشتباهی تلفظ نمی کنه, راست و دروغش با خودشون. این قضیه اونجایی بغرنج میشه که خودشون نمی دونن که دو تا ش دارن و هر کدوم رو یه جور تلفظ می کنن و وقتی اشتباه تلفظ می کنی اصلن متوجه نمی شن چی میگی. یه جوری میگن ش با ش فرق داره انگاری که ر با گ فرق داره. وقتی میگی کلیسا می خورم اگه احساس کنن داری اشتباه میگی فکرشون بیشتر به خونه شکلاتی هنسل و گرتل می رسه تا گیلاس. یه دفعه از یکیشون پرسیدم چجوری میفهمی که باید بگی , گیلاس یا کلیسا؟ چرا هر وقت من می گم ملت با تعجب نگاهم می کنن. داشت شاخ در می آورد. گفت واقعن فرقش رو متوجه نمیشی؟ خیلی واضحه این ش ست اون ش. گفتم من این ش تفیه رو راحت نمی تونم بگم همش تف می کنم. هر هر بهم می خنده میگه واقعن؟! منم بعد از این هر وقت هوس باکلوا کنه بهش نمی دم, نمی فهمم که باقلوا می خواد که. حتی گتس هم بخواد نمی فهمم گز می خواد. تازه وقتی اومد خونمون فقط جلوش تخمه می ذارم و هرهر به نتونستنش می خندم.

پ.ن.: نمی دونم با «اشتقایشن هولتس شاختن» چکار کنم , خوبه گاز اینجا برقیه وگرنه تا بگم جعبه کبریت همش نم کشیده روشن نمیشه, می مردیم از گشنگی.

Advertisements


بیان دیدگاه

PECH

الان یهویی به سرم زد که اهداف مشخص شده برای سال 92 رو بررسی کنم ببینم به کدومشون رسیدم و نزدیک شدم و چندو چون اهدافم رو در بیارم تا بتونم واسه سال 93 سالی هدفمند و سرشار از موفقیت رو آغاز کنم.

چیزی که دستم رو گرفت یه زکی بزرگ بود. زهی خیال باطل بسی تصور محال. زاییدم تو اهداف بلندپروازانه و کوتاه پروازانه و هر چی حالا. اصن یه وضعی, داغووون ها. همین بس که یکیشون این بود که برم صفحه شرایط اقامت رو در اینترنت مطالعه و مقایسه بفرمایم. تو بگو دریغ از یک کلیک, چه برسه به مقایسه. پارسال همین موقع ها من حالم از کندی زندگی در اینجا بد بود, کلن غرم گرفته بود و گیرداده بودم به خودم ( الانم همینه وضعم) این شد که زد به سرم و تصمیم گرفتم یه لیست از کارهایی که می خوام و یا باید انجام بدم درست کنم و این برگه رو نگه دارم که هر از چندی سری بهش بزنم و ببینم در چه حالم, بلکه در آخر از خودم راضی بشم. نمی دونم یهوویی سال تموم شد یا من خیلی خوش خوشان رفتم جلو. امروز دیدم از سر جمع 12 تا فعالیت مفید در زندگانی بنده مرحمت فرموده 4تاش رو به منسه ظهور رسوندم که یکیشون سفر بود یه کی دیگه هم مهمونی. کلن خسته نباشم. به این نتیجه رسیدم که اینجانب آدم هدف و برنامه ریزی و این مقوله ها نیستم. از خودم ناامید شدم بدفرم. یعنی اگر هر سال رو مثل پارسال گذرونده باشم شاید کلن 5% پیشبینی کائنات رو برآورده باشم. بسپرین رو من حساب نکنه. نیستم, نمی آم و نمی رسم. او را به خیر و ما رو به سلامت.