ماااچو بده بیاد

برای زیستن دو قلب لازم است


بیان دیدگاه

عمری دیرزیسته ایم ما و این نشود تا هستیم ما

دروازه‌های بسته

به ناگاه

فراز خواهدشد

دستان اشتیاق از دریچه ها دراز خواهد شد

لبان فراموشی به خنده باز خواهدشد

وبهار

درمعبری از غریو

تاشهر

خسته

پیش باز خواهدشد

سالی

آری

بی گاهان

نوروز

چنین آغاز خواهدشد

Advertisements


3 دیدگاه

هر سال عینه همین سال

تا قبل از دو روز به عید: حالا یعنی چی؟! مگه دنیا قراره چیش عوض بشه که ملت اینجوری سر و دست می شکنن واسه عید, کلی برو بیا و هر چی بنجول تو بازاره انگار مجبورن بخرن. حالا همچین خونه رو می سابی انگار نه انگار دیروز دستمال کشیدی. ولش کن بابا, حالا بشه دو هفته دیگه آسمون به زمین میاد. بذار خلوت شه بعد الان واسه خرید وقت خوبی نیست….

دو روز مونده به عید: نه بابا کی سفره میندازه. من که حالش رو ندارم. بی خیال حالا چند دقیقه قبلش چهار تا ظرف میذاریم دیگه این همه برو بیا نداره که. سخت می گیری هااا؟!

یه روز به عید: حالا یعنی همه چی داریم واسه عید؟ نداشتیم هم مهم نیست مهم اینه که همه کنار هم باشیم. هر چی داشتیم میذاریم تو سفره بلاخره 7 تا سین که تو خونه داریم.

شب عید: الان باید غذای شب عید رو بخوریم و فردا هم قورمه سبزی هه. این رسمه, من این رسم رو دوست دارم. ما که می خوایم یه چیزی بخوریم خوب چه فرقی می کنه بذار اونیکه هر سال می خوریم بخوریم. حالا فردا چی بپوشم واسه سفره؟ پاشم اینجا رو تمیز کنم. نه ممنون ما روز عید می خوایم خونه خودمون باشیم. اونوقت تا آخر سال رو سرتون آواریم هاااا 🙂 نه امشب واسه فردا کلی کار دارم, هیچ کاری نکردم. همه کارام مونده. باید کتابخونه رو تمیر کنم. نه خاک گرفته  باید تمیرش کنم وگرنه تا یک سال به کتاب دست نمی زنیم.

 

ساعت شماری معکوس تا سال تحویل: اه پارسال هم ظرف واسه سیب و سیر نداشتم, گفتم بخرم هااا, واییی وقت ندارم. کی برم حموم, آآآخخخخخ لاک نزدم. وایسا لاکم خشک شه خودم نون پنیر رو آماده میکنم. عیب نداره سبزه نداریم, یکم سبزه خوردن می ذاریم جاش. آبببببب بدو بدو ساعت بابا رو هم بیار. یه دقیقه حرف نزن  تمرکز کنم چیزی از سفره جا نمونده باشه. انگولک نکن تا عید بشه. دست نزن دیگه. واااایییییییی بدو بدو. پاشو لباساتو عوض کن. موهام خوبه؟ دوربین رو آوردی؟ شارژ داره؟ سکه ها رو شمردی به تعداد باشه؟ کبریت کوووو, روشنشون کن دیگه الان سال تحویل میشه. بدووووو خیلی لوسی, اذیت نکن, بدوووووووو

 

1 دقیقه آخر سال: نفسم بند میره. دست ماچ رو محکم می گیرم و بی حرکت, زل می زنم به تلویزیون چشمام پر اشک میشه, نفسام به شماره می افته و از 6 لحظه مونده تمام زندگیم میاد جلو چشمم, هر کی که دوستش دارم و نیست کنارم, اونایی که دیگه بینمون نیستن و عمری دلتنگشون هستم, همه خوبی هام و بدیهام, همه چیزه همه چیز یادم میاد و می گرده تو کله ام و درست لحظه آخره که می فهمم از خودم راضی ام یا نه, و بوووووووم

1 لحظه بعد از سال تحویل: دارم آروم اشک می ریزم و ماچ رو بغل می گیرم. واسه همه تو دلم آرزو می کنم  و فقط خودم می دونم که اون اشکم اشک شوقه چون لحظه آخر فهمیدم که سر جمع از خودم راضیم یا اون اشک از عصبانیت از دست خودمه. درست اون لحظه ست که هر سال من با تمام خودم بی تعارف میشم. درست همون لحظه.

و این داستان هر سال بی کم و کاست تکرار میشه ( وقتی ماچ هم نبود همین بود فقط به غرغرهام سر کسای دیگه ای بود) و هیچ وقت درست نمیشم. همیشه ثانیه های آخره که می فهمم سال تحویل برام مهمه و باید براش آماده باشم..


بیان دیدگاه

دمب شما سه چارک

زندگی اعتیادیه که از نطفه باهامونه. زندگی هر لحظه اش دلتنگی و درد و نبودن و رفتن تازه ای داره. هر روز هم دوزمون میره بالاتر ولی نمی خوایم ترکش کنیم. نئشگیش رو دوست داریم شاید, شایدم جراتش رو نداریم. می کشیمش و می کشیمش تا خودمون هم یه روزی دود بشیم. واسه اینکه تابلو نشیم با موفقیت و خوشی و امید و پیشرفت و عشق خودمون رو بزک می کنیم. ترگل ورگلیم و زندگی زیر پوستمون داره کار خودش رو میکنه. روزهایی هم هست که میشینی جلو آینه و به بزکت خیره میشی. دقیق میشی که خودت رو بشناسی. بزکت خیلی قشنگه, ماهرانه ست. تمیزه, موفقه و شاده , سربلنده, عاشقه, رشک برانگیزه ولی تو چی؟ تو چرا دلت تنگه؟ تو چرا با خودت تو آینه غریبگی می کنی؟ تو چرا دلت هوای هم پیاله های قدیمی رو کرده؟ هر روز یکی «دووود شد و رفت تو ریه ات». نفسش کشیدی و تا جاییکه می تونستی نفست رو حبث کردی. اینقدر نگه داشتی تا شد گوشت و پوستت, ولی اونم بلاخره دود بود و رفت هوا. دلت واسه اونی تنگه که شاید 3 تا بهارم باهاش نگذروندی ولی هر سال و هر لحظه دلت می خواد دود نشده بود. به اونی فکر میکنی که هنوزم تو ریه هاته. دلتنگه اونی هستی که یه عمر باهاش چپق کشیدی و حالا هواش هوای تو نیست. از دلت می گذره که کاش نکشیده بودم, کاش اینقدر غرق نشده بودم, ولی نمیشه سگ مصب, نمیذاره, نکشی استخونات می ترکه,لاکردار میاد طرفت, میره تو نفست و مستت می کنه. شوق نئشگی نمی ذاره رها کنی خودت رو. دلت می لرزه, تو هم هم پیاله ای هستی که یه روز دود میشی. اونوقت کی تو رو نفس میکشه؟! نمی دونی ولی براش غصه می خوری.

عجب دور باطل قشنگ و فریبنده و خواستنی ای!!!!!