ماااچو بده بیاد

برای زیستن دو قلب لازم است


بیان دیدگاه

فرزند چهارم

چه اصراری است که من برای دیدن فیلم های ایرانی دارم؟! خودم هم در عجبم از این همه اصرار بعد از این همه سرخوردگی.

امیدوار بودم مهدی هاشمی در انتخاب فیلمنامه حساس بوده باشد که نبود. فرزند چهارم چهره ای از ایران و به خصوص تهران نشان می دهد که حق می دهی ایران وتهران را رها کنند و بروند برای مردمان سومالی جان بدهند. چنان تصاویری از آسمان تهران می دهد,انگار نه انگار هر ساله از آلودگی می میرند. همه خانه ها تمیز و آسمان پر از ابرهای سفید و ناز, شهر در آرامش و امنیت. برای فیلم برداری چنین هوایی یا باید شهر دیگری را جای تهران جا زد یا از فتوشاپ عزیز به جای خانواده محترم رجبی تشکر شود. خانم داستان در امن و آرامش نمایشگاه عکس برگذار می کند و خوشی در مملکتش زیر دلش زده و در پی یافتن سوژه عکاسی های داغدار دل به صحرای سومالی می زند, انگار که برای محلات فقیرنشین جنوب تهران باید ویزا بگیرد و اقدام کرده و ویزا صادر نشده است. چنان در راه نوزاد سومالیایی جان می دهند, انگار نه انگار که دختران در تهران برای سر سوزنی کرک فروخته می شوند. چنان برای کارگاه گلیم بافی سینه سپر می کنند, تو گویی تمام مادران تک سرپرست ایرانی شب با کباب بره از جگرگوشه هایشان پذیرایی می کنند. نبود امنیت در سومالی چنان روح نازنینشان را جریحه دار می کند, انگار که سیستان و بلوچستان با گروگان گیری و حمله و قاچاقش امن ترین جای دنیاست برای نواختن پیانو. چرا راه دور برویم همین میدان کاج دیروز از بس امن بود که کسی رقص چاقو می رقصید کنار پهلوی پارۀ دیگری. از نبود روح و لطافت و موسیقی در آن سرزمین چنان رنجی می برند که انگار هر روز در خیابان های شهرشان بزم و پایکوبی ست. یادشان رفته جرم ما خندیدن و شاد بودن است و تفریحمان آدمهای آویخته در میدان و نفرجگاهمان جلوی اوین. یادشان رفته کودک گلفروش سرچهارراه را, یادشان رفته کودک معتاد شده را در آغوش مادرمتکدی و از مادر سومالیایی برای رها کردن چهارمین فرزندش گله می کنند و الهام بخش نام فیلم می شود. معجزه هم که بخش جدایی ناپذیر اینجور فیلم هاست, به شعور بیننده اطمینان نمی کند و چون پستان را نشان نداده پس حتمن باید جایی عنوان کند که » شیر دادنت به بچه معجزه بود». ای کاش برای زلزله آذربایجان و بم و آتش سوزی جنگل های شمال هلال احمر ایران را از سومالی خبر کنند.

از فیلم عصبانیم, عصبانی. بر دیگران حرجی نیست ولی سلطان صاحبقران دیگر چرا؟!

Advertisements