ماااچو بده بیاد

برای زیستن دو قلب لازم است


بیان دیدگاه

تو پیتیکو منی!

یک عادت خیلی باحال که همه ملل دارند ولی این اسلواک‌ها دیگر گندش را درآورده‌اند، تغییر دادن اسم آدم‌هاست. یکی از پرسنل رستوران اسمش ناتالی بود، نشد یکبار ما یک ناتالی درست و درمون از اینها بشنویم: ناتِلی، نات+لی، ناتالکا، ناتولکا، تالی، ناتِلکا، نلی، … . کم مانده بود به دخترک بگویند نوتلا.

یا مثلاً پیتر، همه دنیا می‌گوید پیتر. ولی اسلواک‌ها می‌گویند پِتتتتتتر. تازه این که چیزی نیست. چک‌ها می‌گویند پِتررررررر و به گوش خودشان این کجا و آن کجا، کلی فرقش است. حالا اگر یکی این پیتر بخت‌برگشته را خیلی دوست داشته باشد، می‌گوید پِترکو. این «کو» آخر یکجورهایی «قربان تو مرد عزیز بروم» معنی می‌دهد. به خانوم کوچولوهایشان «کا» اضافه می‌کنند. تازه این هم که چیزی نیست!! طرف می‌خواست مفهومی برایم توضیح دهد که ملکه ذهنم شود، با گوشیش فیگور زنگ زدن برداشت و چندباری در گوشی گفت: پیتیکو پیتیکو. کاشف برآمد همسرش پیتر نامیست که این خیلی اسلواک‌طور و عزیزکرده صدایش می‌کند.

Advertisements


بیان دیدگاه

از فقط خجل شدنم هم، فقط خجل شدم

گل‌هایی که وسط سنگ و سیمان روییده بودند را دیدم و خجل شدم، ولی فقط خجل شدم.

امروز يک تست شادى‌سنجى زدم راجع به رابطه خريد و شاد بودن. بعد از کار که براى پياده‌روى رفته بودم، هنوز هم داشتم به سوالات تست و جواب‌هايم فکر مى‌کردم. چقدر براى شاد و از خود راضى بودن تلاش کرده‌ام؟! هر از گاهى دلم مى‌گيرد و زمين و زمان هم سرحالم نمى‌آورد. امروز با اين هواى محشر بهارى از آن روزهای بی‌حوصلگی نبود، ولى به بى‌حوصلگى و غمم در روزهای دیگر فکر کردم. خوب بعضى روزها مدت زيادى ست آفتاب نديده‌ام و دلگيرم. جدی جدی میزان تابش خورشید در روحیه‌ام خیلی مؤثر است. گاهى دلتنگ دوست و خانواده‌ام، گاهى فشار کار، گاهى فشار الکن بودن در جامعه و احساس تلخ بى‌سوادى. بيشتر روى اين آخرى کليد کردم. راستش چند وقتى است زبان‌آموزی را بوسيده‌ام و کنارى گذاشته‌ام. ماچ هم هى چپ و راست مى‌گويد: اى وقت تلف کننده، اي فردا حسرتِ امروز را خورنده، اى بى‌آينده، اى فردا از همه عقب ماننده، اى کتاب نتوان خواننده، اى تنبلِ از مغز استفاده نکننده، اى در خانه الکى گردنده، اى موبايل بدستِ الکى نت چرخنده، … ولى همه اينها باعث نمى‌شود درس بخوانم. نهايت باعث مى‌شود سايت و وبلاگ را ببندم و کتابى بگشايم، جان شيفته. اين عزیزترین کتاب از همه بدتر است. آنت به هر دری مى‌زند تا برسد. به خود استراحت نمى‌دهد و اين منم که فقط می‌خوانمش، کی بشود کمی از آنت یاد بگیرم.

امروز راه رفتم و به خودم گفتم خوب مدل من اینجوریست که بايد کم بياورم تا شروع کنم. ولى راستش در این مورد صد بار کم آورده‌ام و درست حسابى شروع نکرده‌ام. اين زبان یاد گرفتن، شده سنگ نزدۀ من. هزار بهانه و هزار راه فرار پيدا مى‌کنم. بهانه است که وقت ندارم، بهانه است که کسى نيست حرف بزنيم، بهانه است که سخت است، بهانه است که حوصله‌اش را ندارم، بهانه است می‌خوانم و ياد نمى‌گيرم.


3 دیدگاه

قورباغه یا غورباقه, فرقی نداره

ازکسی پنهون نیست از شما چه پنهون, این زبون آلمانی فلان فلان شده دو تا  (تا الان که دو تاست بعدن رو نمی دونم) ش داره , یکی ش ایرانی مثه شوش, خیلی متین و شیک و مجلسی لبا رو میاری جلو و می گی ش. امان از اون یکی, که باید دهنت رو مثه خنده باز کنی زبونت رو بذاری پشت دندونای جلو و با دوندونای بسته یه کاری کنی دهنت پر آب دهن بشه بعد با ته زبونت بگی ش. خودشون مثه آدم هر دو رو تلفظ می کنن به ما که می رسه نمیشه. بعدم نه اینکه خودشون همه اصوات و صدا ها رو مثه بلبل میگن, نه اینکه به خاتم نمی گن حاتم یا کاتم , یا به قهوه نمی گن کهههههوووووهههه (همچین زور می زنه و چشماش از حدقه در میاد و گلوش ترک می خوره تا بگه کهههووههه که جیگر آدم کباب میشه, میگی ما اصن نمی گیم قهوه همه فقط میگن کافی), اگه یه ش رو جای اون یکی بگی عمرن بفهمن منظورت چیه. مثلن: یه کیرشه با ش مجلسی دارن که معنیش میشه کلیسا, یه کیرشه تفی هم دارن که میشه گیلاس. شما تصور کن بخوای بگی گیلاس, اگه تروتمیز بگی نمی فهمن فک می کنن از قحطی در رفتی که می خوای کلیسا بخوری. دلمم بر نمی داره بگم گیلاس تفی می خوام بخورم. اصن گیلاس نمی خورم. شما بفرمایید. نوش جان, گوارای وجود. زبون ما هم همچین صاف و پوست کنده نیست. ما هم تو دیکته 4 تا ز داریم, 3تا س داریم, 2تا  ت و 2 تا ق, 2 تا ه داریم ولی خودمون به این قضیه واقفیم, توجیهیم که دیکته مون سخته. یه بابایی بخواد بنویسه اشتباه کنه می فهمیم چی نوشته غلطش رو می گیریم درک می کنیم اصن یه جورایی خودمون درد کشیده ایم. بنویسه قریب می فهمیم منظورش غریب, اگه بگه طرب براش قر نمی ریزیم بش دو تا ترب میدیم بخوره شاد شه. ولی اینا انگاری مادرزاد 2 تا ش براشون نصب کردن. من که نمی فهمم خودشون وانمود می کنن که هیچ کس اشتباهی تلفظ نمی کنه, راست و دروغش با خودشون. این قضیه اونجایی بغرنج میشه که خودشون نمی دونن که دو تا ش دارن و هر کدوم رو یه جور تلفظ می کنن و وقتی اشتباه تلفظ می کنی اصلن متوجه نمی شن چی میگی. یه جوری میگن ش با ش فرق داره انگاری که ر با گ فرق داره. وقتی میگی کلیسا می خورم اگه احساس کنن داری اشتباه میگی فکرشون بیشتر به خونه شکلاتی هنسل و گرتل می رسه تا گیلاس. یه دفعه از یکیشون پرسیدم چجوری میفهمی که باید بگی , گیلاس یا کلیسا؟ چرا هر وقت من می گم ملت با تعجب نگاهم می کنن. داشت شاخ در می آورد. گفت واقعن فرقش رو متوجه نمیشی؟ خیلی واضحه این ش ست اون ش. گفتم من این ش تفیه رو راحت نمی تونم بگم همش تف می کنم. هر هر بهم می خنده میگه واقعن؟! منم بعد از این هر وقت هوس باکلوا کنه بهش نمی دم, نمی فهمم که باقلوا می خواد که. حتی گتس هم بخواد نمی فهمم گز می خواد. تازه وقتی اومد خونمون فقط جلوش تخمه می ذارم و هرهر به نتونستنش می خندم.

پ.ن.: نمی دونم با «اشتقایشن هولتس شاختن» چکار کنم , خوبه گاز اینجا برقیه وگرنه تا بگم جعبه کبریت همش نم کشیده روشن نمیشه, می مردیم از گشنگی.