ماااچو بده بیاد

برای زیستن دو قلب لازم است


بیان دیدگاه

کشک آقا جان کشک

ازدواجتان را ثبت نکنید, در این برزخ عزیز ازدواجتان را ثبت نکنید. خودتون سنگین ترین. اگه ثبت نباشین فقط شبا که از مهمونی بر می گردید نباید تو یه ماشین باشین, تو خیابون جلو چشم فاطی کاماندو دست هم رو نگیرین, عوضش برده نیستین, حداقل برده شریکتون نیستین, برده کسی محسوب میشین که پدرتونه و حق اربابی به گردنتون داره تازه اگه خوش شانس باشین و واستون زنده گذاشته باشنش. بیرون از مرز پر گهر هم که هر غلطی می خواین بکنین کی به کیه. ولی اگر ثبت فرمودین دیگه نه خودتان, نه حرفتان , نه قولتان, نه امضایتان, نه زنتان , نه مردتان, هیچی تون ارزش پشگل هم نداره. اصن تا می توانید هیچ جا خودتان را هیچگاه ثبت نکنید. شناسنامه داریم. کارت ملی داریم. سند ازدواج داریم. اجازه نامه محضری, مهر برجسته و برنجسته و امضای ثبت با سند برابرست شده, هزار قفل محکم زده شده داریم که نشان از ملک بودن بنده و بخشندگی و بزرگواری ماچ برای اهدای آزادی دوباره به بنده کمینه داریم. بازم واسه تمدید گذرنامه درپیت که رو سنگ بذاری به حالت صد سال اشک میریزه و مویه می کنه و آب میشه از غصه, باید خودت به چه درازی و گندگی  با همه مدارک اصل و کپی بری به اضافه یه آدم سر و مر و گنده دیگه که صاحب نام دارد و حتی امضایش اگر خشک شود دیگر اثر ندارد و باید خودش که باشد هیچ اصل شناسنامه اش هم باشد هیچ, دوباره قسم و آیه و قرعان بخورد که بنده کمینه اجازه دارم سندی دال بر وطنی بودنم در خارج از مزر پر گهر دریافت دارم. این وسط ما و قولمون و آدمیتمون پیشکش, کارت ملی صادره خودشون و دفترخونه های ریز و درشت معتبر خودشون و اسناد معتبر مملکتی خودشون و مهرهای چپ و راست خودشون و برجستگی های خودشون و اون همه قاضی و وکیل سیبیل کلفت و این تارهای باازرش مفت نمی ارزد. همه کشک. بفرمایید همه پشم

Advertisements