ماااچو بده بیاد

برای زیستن دو قلب لازم است


2 دیدگاه

برف روی کاج ها

ریتم فیلم خیلی آرومه, شاید حتی حوصله سر بر باشه. فیلم گیرایی نیست که با خودش ببردت تا آخر و نفهمی چقدر وقت گذشت.  شخصیت هاش هم اون طور که باید و شاید شکل نمی گیرن. ولی من تا آخر فیلم نگاه کردم و منتظر بودم ببینم بازم کلیشه  تکرار میشه و یارو میاد میگه ببیخشید زنه هم بی خیال رفیقش میشه و میگه باشه یا بلاخره یه جایی واسه خواسته اش وایمسته. راستش دلم می خواد به اون یه ذره پایان باز فیلم چنگ بندازم و بگم اگه اون شب جواب تلفن رفیقش رو نداد واسه این بود که می خواست خودش با شوهره روبرور بشه و وقتی به شوهره گفت رفیق داشته این مدت و همه اینا تقصیره خودت بوده یعنی غلط کردی و من زندگی جدیدی رو شروع کردم, برو رد کارت. از فیلم فقط برخورد شخصیت داستان رو با خیانت دوست داشتم. فارغ از اینکه چرا اینکار رو کرد این جنس نگاه به خیانت رو می پسندم. به نظرم همه باید یاد بگیرن اینجوری رفتار کنن با خائن. حالا مهم نیست آدم از خداشه یا نه ولی این برخورد آروم از همه چی بهتره. چیه هی داد و هوار می کنن و می افتن دنبال یارو که حالش رو بگیرن , آتیشش می زنم, خودم رو می کشم و اینا. فهم اینکه اگه تو رو می خواست که سرش درد نمی کرد خیانت کنه خیلی مهمه. طرف یه جایی وسط رابطه دلش تو رو نخواسته, جراتش رو هم نداشته بگه, از یه جایی به بعد دیگه براش عزیز نبودی که به هر دری بزنه و بیاد باهات بحث کنه که تو این و این و این و من سرد شدم, گرمم کن دوباره. حتی  پرستیژه خودش هم واسش مهم نبوده که بگه و بره مثه دزدا یواشکی رفته. حالا تو هی بیا به در و دیوار بزن که هی وای و ای آخ. بفهم که واسه اون اصلن مهم نیست که تو دردت اومده و حرصت گرفته, براش مهم نیست که زندگی و عمر و از این جوونتریت رو سوزونده و رفته, تنها چیزی که الان اون رو راضی میکنه رفتاریه که بگه دیدی به خاطر همیناست که رفتم, دیدی آتیشی میشی, انتظار داری با این رفتار من هنوز عاشقت باشم؟! داد و بیداد فقط وجدان طرف رو آروم میکنه و زبونش رو دراز. باید فهمید آدمی که خیانت کرد و دروغ گفت و خودش نیومد بگه «خیانت کردم ببخشید» دیگه ارزش بخشیدن نداره. وقتی میشه به بخشیدن فکر کرد که لو نرفته و یارو فهمیده اشتباه کرده و خودش اومده گفته. ولی وقتی قضیه لو رفت و بعد گفت غلط کردم, این دیگه از روی ترسه نه جرات یا علاقه. حرفای رویا به پرهام درست بود. «می خوای زنگ بزنی چی بگی؟ بشنوی عاشقه؟ بر نمیگرده؟ اون رو بیشتر دوست داره؟ خوب همه رو که الان می دونی.» خوشم اومد که دختره آروم جدا شد و رابطه خودش رو شروع کرد. خودش عزای زندگیش رو گرفت و زود خودش رو جمع کرد و بلافاصله اون زندگی رو که می خواست شروع کرد. خوشم اومد این فیلم همونجوری به خیانت نگاه کرد که من, گیرم که بهونه آورد که رویا هم منتظر این فرصت بوده.

Advertisements


۱ دیدگاه

چرا ما اینیم, اینا اینن؟؟؟؟؟

می دونم کار بدی دارم می کنم ولی الان پشت میز کارم نشستم و دارم فقط و فقط به بیرون نگاه می کنم.

می تونم به راحتی ساعت ها محو رفت و آمد آدم ها بشم و خسته هم نشم.

روبروم یه پل هه که بیشتر توجه من رو جلب میکنه. برام جالبه, فرقی نداره که هوا بارونیه, برفیه, آفتابیه, سرده یا گرمه, هیچ فرقی نداره تردد آدم  ها, نه شلوغ تر میشه نه خلوت تر نه تندتر رد میشن نه آرومتر, فقط یه ساعت هایی یهووویی زیاد میشن. آخه این اطراف یه مدرسه هست. چند روزه  که پل رو رصد می کنم دیگه دستم اومده چه ساعتی چه مدل آدمهایی رد میشن. با تهران مقایسه اش می کنم. مقایسه نا به جاییه ولی من تو ذهنم درگیر این مقایسه هستم.(اولین ایراد این مقایسه هم تفاوت فاحش جمعیته ولی خوب توجیه ام هم اینه که حالا تهران نه یه شهرستان کوچیک که سد البته مقایسه رو اسف بار تر میکنه ولی مهم نیست بذار مقایسه ام رو بگم) تو ایران هیچ وقت زندگی و آرامش و برنامه مردم مستقل از آب و هوا و اخبار نبوده و نیست. کافیه بارون بباره, آدم پیاده دیگه نمی بینی تو تهران, ماشین ها صف میکشن و بوق می زنن. اولایی که هوا سرد میشه آدم ها کم میشن بعد یواش یواش باز زیاد میشن. کلن کسی رو نمی بینی که قدم بزنه و بخواد بره سرکار(از مدل لباسش معلوم باشه داره میره سرکار مثلن). آدمایی که میرن سرکار همه  می دوان اونایی هم که نمی رن تند تر از قدم زدن کیف ناکی راه میرن, اصن سرعت قدم زدن تو ایران بالاست. همه عجله دارن, هیچ وقت تو ایران ندیدم که مادری وایسه که بچه اش برگ درخت جمع کنه یا با سگ عابر دیگه ای بازی کنه یا حتی قدم هاش رو با قدم های کوچولوش تنظیم کنه(غری از اون گهگداری که این فسقلی ها رو می برن پارک رو عرض می کنم). بچه های ایران مجبورن پا به پای مامان باباهاشون بدوان که به مهدکودک و کار برسن. چرا تو ایران کسی از زیر بارون قدم زدن لذت نمی بره؟ یا بیرون نمیاد یا با ماشین میاد؟ چرا سرعت فرار از باد و بارون و برف تو ایران زیاده؟  درکل میگم ها, وقتی داری میری سرکار و  یهویی بارون بگیره همه فقط فرار میکنن که خیس نشن!!!   این ناراحت کنندست, بیشتر جواب های این چرا ها هم یا آلودگی هواست یا ترافیکه یا  دوری راهه, هر چی که هست به نظر من جواب نیست توجیه  هه.

خود من یه بار تو ایران بی خیال همه آدم هایی که به چشم یه دیوونه نگام میکردن, بارون که گرفت راهم رو ادامه دادم نه دویدم نه روزنامه ونه شب نامه بالا سرم گرفتم نه واسه تاکسی اتوبوس منتظر شدم مثل یه روز معمولی ولی بارونی رفتم شرکت, نگاه آدم هایی که توی راه دیدم بماند که تمسخرآمیز بود, رسیدم شرکت همکارام با اینکه به روحیه متفاوت من آشنا بودن 2 از 3 بهم گفتن » تو خلی به خدا, سرما می خوری, بارون کثیفه, می خوای با این قیافه بری جلسه؟» از این حرفا دیگه. ولی اینجا کسی وقتی زیره بارون بودم دیوونه فرضم نکرد, چند نفری لبخندی تحویلم دادن که یعنی حالشو ببر, بعضیا چترشون رو تعارفم کردن که  بیا شریک بشیم, ولی کسی ندوید یا از بارون ناراحت نشد!!!

فک کنم علت اینکه اینجا زیاد بارون میاد , لخت و پتی بودن آدماش نیست واسه اینه که وقتی بارون میگیره کسی ناله نمیکنه , ازش فرار نمیکنه, باهاش حال می کنن بارونم بهشون حال میده. شاید اگه ما هم تو تهران به بارون بخندیم و بهش خوش اومدی بگیم بیشتر بباره. هوای تهران به بارون نیاز داره, مخصوصن این روزها. می دونین خیلی ها هستن که می ترسن به زبون بیارن ها(نکنه ناشکری باشه) که واییی بازم من بیرونم و بارون گرفت اه اه اه, می ترسن اگه بگن همین دو چکه هم نیاد,ولی ته دلشون همینه. میگن بارون خوبه بباره ولی کاش من خونه باشم و مجبور نباشم برم بیرون. ولی این اصل قضیه رو که بیشتری ها تو تهران از بارون استقبال نمی کنن عوض نمی کنه.

می دونی سوال همیشگی بعد از این مقایسه های ظاهری اینه که آخه مگه ما چیمون از اینا کمتره که تو ایران وضع اونه اینجا اینه؟ اولین جواب حاضر و آماده هم توپیدن به حکومته. شکی تو این جواب نیست ولی اینم باز جواب نیست توجیهه. مگه حکومتیان جز خودمونیم, حالا اسگل ترن ولی خداییش دیگه؟! ماهم تا پلیس نباشه یا چارراه خطرناکی نباشه عابرمون واسه چراغ سبز واینمیسته, رانندمون واسه عابر. تا کسی نباشه که ببینه و ازش نترسیم آشغالا رو تو سطل نمیندازیم, اگه مشکلی واسه ماشین بردن نداشته باشیم حتمن تا سوپر سر کوچه هم با ماشین میریم. کدوم ساختمون شیک و پیکمون سیستم جداسازی زباله داره؟ سونا جکوزی داره ها ولی جداسازی زباله نداره, , شاید دو تا سطل بزرگ خیلی گرونتر در میاد؟! خودمون اولی که تصمیم میگیریم یا مثلن یه شرکت جدید میریم هی کاغذامون و جدا می کنیم ولی یواش یواش سست میشیم و باز پوست میوه ها و کاغذا هم بستر میشن. یا مثلن بچه مون  هم که می خواد درست بزرگ شه و دو تا کار فرهنگی تو مملکت کارساز واقع بشه می زنیم تو ذوقش که حالا عزیز من این کارا رو بذار واسه مدرسه تو خونه جا نداریم واسه سطل کاغذ, یا مهمونا که اومدن رفتن دوباره کاغذا رو بذار اونجا فردا بریزیم دور!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

بازم همون مثل تلخ و قدیمی که از ماست که بر ماست, یا اون یکی که خود کرده را تدبیر نیست, خودم کردم که لعنت بر خودم باد

چرا؟ واقعن چرا؟ تا وقتی توی ایران یم همه این قوانین مسخره ان و اجرا کردنشون نیاز به یه کار فرهنگی درست و درمون, کلی هزینه اضافی, یه انقلاب و بسیج همگانی داره و یا از سر شکم سیری و ماله از ما بهترونه یا حالا بذار قسطهام و بدم بعد به این گنده گوزی ها هم میرسیم, نه اینکه حالا همه انجام میدن فقط مونده من؟؟؟ ولی تا میشیم ساکن اینور مرز این قوانین تخطی ناپذیرن و رعایت کردنشون وظیفه هر شهرونده و بچه هم باید یاد بگیره!!! تازه کاره سختی هم نیست که, اصلن دلت میاد انجام ندی و شهر و بهم بریزی؟!!! جالبه که اینجا هم کسی چکمون نمیکنه و این خودمونیم که رعایت می کنیم و می خوایم رعایت کنیم, جالبتر اینکه وقتی دوباره میریم ایران باز این قوانین و نکات کوچیک ارزش رعایت شدنشون رو از دست میدن بد بختااا.

فک کنم ایرانمون تافته جدا بافته ست, آره ایران خودش باید رفتارشو درست کنه به ما مردمش نیست