ماااچو بده بیاد

برای زیستن دو قلب لازم است


بیان دیدگاه

آسمان زرد کم عمق

روایت یک برهه از یک عشق بود از یک زندگی عجیب. فیلمی بود که دوباره امیدوارت میکرد باز هم فیلم وطنی ببینی شاید چیز خوبی پیدا شد، ولی من انتظارم از کارگردان(بهرام توکلی) خیلی بیشتر بود. وقتی «اینجا بدون من» را دیده باشی و  پشت بندش فیلم معرکه » پرسه در مه» را، بس ات نیست که فقط خوب روایت کند. انتظار داری که بکشاندت تا ته ته قضیه و با خودت درگیرت کند؟! ولی سومی فقط یک روایت خوب بود.

انگار که با رفیقی گرم گفتگو باشی که بگوید: «راستی فلانی را دیدم, نمی دانی چه بر سرش آمده برایت بگویم کف می کنی.» و او می گوید و تو آه و وای می کنی و دل می سوزانی. چایتان یخ می کند. تا چای را که تازه کنی حرف هم تازه شده و همین. من دوست داشتم فیلم بیشتر از همین باشد. برایت روایت می کند که زن خواسته زیبایی را در اوج ثبت کند و تمام. تمام تلاش فیلم همین جمله است که زن می گوید و اصرار مرد بر اینکه واقعن؟! واقعن؟! برای چنین موضوعی برای چنین پیچیدگی های روانی ای باید بیشتر به عمق مطلب پرداخت. صرف دو جمله کار فیلم را راه نمی اندازد. در «اینجا بدون من» تو با پسر و دیوانگی هایش همراه می شدی و با او درد می کشیدی و می فهمیدی که راهی جز مردن و کشتن نمی بیند و نمی تواند ببیند. ناتوانی اش ناتوانت می کرد. ولی دختر » آسمان زرد کم عمق» فقط سرگشته است و پریشان از کاری که کرده و همسرش نمی خواهد باور کند که چه اتفاقی افتاده. پله ها را می دوند و هر چیزی را صد بار اینور و آنور می گذارند، فریاد می زنند و آرام ندارند، می خندند و ناگهان غمگین می شوند، یاد زیباترین خنده ها می افتند که ثبت شد. در سطح نیستند و بازی ها روان و گیراست. حوصله ات سر نمی رود، هیجان زده می شوی وقتی می فهمی مشکل کار کجاست، ولی خوب در عمق هم نیستند. یک جایی این وسط ها شناورند و صد البته که دیدن این شناوری بسیار دلچسب است. ای کاش کاری می کرد که درد قضیه جانت را می خراشید ولی زخمش سطحی تر از آنست که متوجهش بشوی.

Advertisements